هیچ به روز رسانی را از سید حمیدرضا از دست ندهید!

گفته‌ها

  1. 1393/09/30 - 15:15
    شکوه تخت جمشید اشک شد از چشم من افتاد
    از آن وقتی که خاک پای سلطان خراسانم
    اگر سلطان تویی دیگر ابایی نیست می گویم
    که من یک شاعر درباری ام، مداح سلطانم...
  2. 1393/09/26 - 11:25
    صلاة ظهر تابستان، من و بوشهر و خوزستان
    تورا لب تشنه‌ایم از جان، کمی باران بنوشانم
    سراغت را من از عیسی گرفتم، باز کن در را
    منم من "روزبه" اما، پس از این با تو "سلمانم"
  3. 1393/09/20 - 19:30
    من آن خاکم، که همواره در اوج آسمان هستم
    پر از "عباس بابایی"، پر از "عباس دورانم"
    گرفته شعله با خون جوانانم حنابندان
    که تهران‌تر شود تهران، من آبادان ویرانم...
  4. 1393/09/14 - 08:25
    شمال و درد "کوچک‌خان"، جنوب و زخم "دلواری"
    به سینه داغدار کشتهء حمام کاشانم
    سکوت من پر از فریاد، یعنی جامع اضداد
    منم من اخم سعدآباد و لبخند جمارانم...
  5. 1393/09/2 - 22:30
    چنان باخاک یکسان کرد از تبریز تا بم را
    زمان لرزید از بالای میز افتاد لیوانم...
    فراوان داغ‌دیدن‌ها، به مسلخ سر بریدن‌ها
    حجاب از سر کشیدن‌ها، از این غم‌ها فراوانم...
  6. 1393/08/29 - 10:45
    شبی می خواستم شعری بگویم ناگهان در باد
    صدای حملهء چنگیز خان آمد... نمی دانم _
    چه شد اما زمین خوردم میان خاک و خون دیدم
    درآتش خانه ام می سوخت گفتم آه ... دیوانم...
  7. 1393/08/23 - 16:20
    کتاب کهنه ای هستم پر از اندوه یا شاید
    درختی خسته در اعماق جنگل های گیلانم
    رها بی شیله پیله روستایی سادهءساده
    دوبیتی های "باباطاهرم" عریان عریانم
  8. بازگو شده توسط  
    1393/08/22 - 15:40
    من اگه نقاش بودم فقط نفس عميق ميكشيدم.
    بعد كاغذِ نقاشيامو تا ميكردم ميبردم سر يه چهارراه ،مثلا چهارراه وليعصر كه خبري از نفس كشيدن نيست.
  9. بازگو شده توسط  
    1393/08/22 - 12:40
    غير از غم معشوق در عالم خبرى نيست
    جايي خبرى نيست که از غم خبرى نيست
    پروانه پرش سوخت ولى آبرويش شد
    ما هم دلمان سوخته، اين کم خبرى نيست...
  10. بازگو شده توسط  
    1393/08/22 - 11:15
    حیف شد؛پنبه ی احساسِ مرا نیز زدی!
    تا خودت باعث نحسیِ شگونم باشی
    تشنه ام، تشنه شبیه تو که عادت کردی
    همه ی عمر فقط تشنه به خونم باشی!